تبلیغات
درد و دل
درد و دل

زمان ازدواج مناسب

سه شنبه 6 اردیبهشت 1390

دانای را پرسیدند:چه وقتی برای ازدواج پایدار مناسب است ؟
 دانا گفت:زمانی که شخص توانا شود!
پرسیدند:توانا از لحاظ مالی؟جواب داد: نه!
گفتند:از لحاظ فکری؟ جواب داد: نه!
گفتند :خود بگو که ما در این امر چیز دیگری نیست!
دانا گفت:زمانی شخص میتواند ازدواجش پایدار بماند که اگر تا دیروز نانی رابه تنهای می خورد امروز بتواند آن را با دیگری نصف کند بی آنکه اندکی از این مسئله ناراحت شود


دانلود

شنبه 3 اردیبهشت 1390

مرتبط با : رمان
نویسنده: نظامی
حجم کتاب: 88 KB
خسرو و شیرین دومین منظومه نظامی‌ و معروفترین اثر و به عقیده گروهی از سخن‌سنجان شاهکار اوست. در حقیقت نیز، نظامی‌ با سرودن این دومین کتاب (پس از مخزن الاسرار) راه خود را باز می‌یابد و طریقی تازه در سخنوری و بزم آرایی پیش می‌گیرد. این منظومه شش هزار و چند صد بیتی دارای بسیاری قطعات است که بی هیچ شبهه از آثار جاویدان زبان پارسی است و همان‌هاست که موجب شده است گروهی انبوه از شاعران به تقلیــد از آن روی آورند، گو این که هیچ یک از آنان، جز یکی دو تن، حتی به حریم نظامی ‌نیز نزدیک نشده اند و کار آن یکی دو تن نیز در برابر شهرت و عظمت اثر نظامی ‌رنگ باخته است. پرنیان 39 صفحه






داستان آموزنده از شیوانا “تحمل درد عشق”

سه شنبه 17 اسفند 1389

داستان آموزنده از شیوانا “تحمل درد عشق”

داستان آموزنده از شیوانا "تحمل درد عشق" - www.RadsMs.com

روزی شیوانا پیر معرفت یکی از شاگردانش را دید

که زانوی غم بغل گرفته و گوشه ای غمگین نشسته است.

شیوانا نزد او رفت و جویای حالش شد…

شاگرد لب به سخن گشود و از بیوفایی یار صحبت کرد

و اینکه دختر مورد علاقه اش به او جواب منفی داده

و پیشنهاد ازدواج دیگری را پذیرفته است !

شاگرد گفت که سالهای متمادی عشق دختر را در قلب خودحفظ کرده بود

و بارفتن دختر به خانه مرد دیگر او احساس می کند

باید برای همیشه باعشقش خداحافظی کند.

شیوانا با تبسم گفت :

اما عشق تو به دخترک چه ربطی به دخترک دارد!؟

شاگرد با حیرت گفت:

ولی اگر او نبود این عشق و شور و هیجان هم در وجود من نبود!؟

شیوانا با لبخند گفت:

چه کسی چنین گفته است؟!  تو اهل دل و عشق ورزیدن هستی

و به همین دلیل آتش عشق و شوریدگی دل تو را هدف قرار داده است.

این ربطی به دخترک ندارد. هرکس دیگر هم جای دختر بود

تو این آتش عشق را به سمت او می فرستادی.

بگذار دخترک برود! این عشق را به سوی دختر دیگری بفرست.

مهم این است که شعله این عشق را در دلت خاموش نکنی .

معشوق فرقی نمی کند چه کسی باشد!

دخترک اگررفت با رفتنش پیغام داد که لیاقت این آتش ارزشمند را ندارد.

چه بهتر!

بگذار او برود تا صاحب واقعی این شور و هیجان

فرصت جلوه گری و ظهور پیدا کند! به همین سادگی!


تصویر عشق

شنبه 13 آذر 1389

چند بار زینب (س)، این فاصله را دوید؛ 7 مرتبه نه 70 مرتبه؛ اینجا قربانی سید الشهداء و محرم این حج به هفت بار قانع نیست؛ اینجا کار از هر وله ای می‌گذرد یکبار. موهای سیاه زینب سپید می‌گرد و قامتش خم می‌شود؛ چه فاصله کوتاهی است بین صفا و مروه ی عباس (ع) با مولایش حسین (ع) اما برای زینب چه طولانی است؛ دیگر زینب توان ندارد تا قدم از قدم بردارد به سراغ کدام برود خارهای همین خاک پاهای رقیه را آزرد و زینب دو برادر را رها کرد و فریاد زد: عمه جان آمدم.

http://www.vaares.com




صبر خدا

یکشنبه 25 مهر 1389

عجب صبری خدا دارد! عجب صبری خدا دارد !


 اگر من جای او بودم

همان یک لحظه اول

که اول ظلم را میدیدم از مخلوق بی وجدان

جهان را با همه زیبایی و زشتی

بروی یکدگر ویرانه می کردم

*********************************

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم

 كه در همسایه صدها گرسنه

چند بزمی گرم عیش و نوش می دیدم

نخستین نعره مستانه را خاموش آندم

بر لب پیمانه میکردم

********************************

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم

که می دیدم یکی عریان و لرزان

دیگری پوشیده از صد جامه رنگین

زمین و آسمان را

واژگون. مستانه میکردم

******************************

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم

نه طاعت می پذیرفتم

نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز کرده

پاره پاره در کف زاهد نمایان

سبحه صد دانه می کردم

 **********************************

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم

برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان

هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو

آواره و دیوانه می کردم

*************************************

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم

بگرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان

سرا پای وجود بی وفا معشوق را

پروانه می کردم

*********************************

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم

به عرش کبریایی با همه صبر خدایی

 ا که می دیدم عزیز نابه جایی

ناز بر یک ناروا گردیده خواری می فروشد

گردش این چرخ را

وارونه بی صبرانه می کردم

*********************************

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم

که می دیدم مشوش عارف و عامی

ز برق فتنه این علم عالم سوز مردم کش

به جز اندیشه عشق و وفا معدوم هر فکری

در این دنیای پر افسانه می کردم

*************************************

عجب صبری خدا دارد چرا من جای او باشم

همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و

تاب تماشای تمام زشتکاری های این مخلوق را دارد

و گر نه من به جای او چو بودم

یک نفس کی عادلانه سازشی با جاهل و فرزانه می کردم

عجب صبری خدا دارد عجب صبری خدا دارد

 

                  بازم اشکام دنبال  بهونه ان نمی دانم چرا

                  عوض اینهمه درد  حتما باید تنها شم تا

                 گریه کنم ...بازم توان گفتن ندارم .. توان

                 آنکه بگویم .. من .. تو...  چرا . این هوای

                 خفه .. نسیب منو توست...  دوریت تنها برای

                 من تبدیل به قطعه ها شده و نمی گزارد

                 تا اسم  ات را داد  بزنم و باید در قلبم نگه دارم

                باشد بازم تنها ی  را برای تو گذاشتم و

               نهادم عمر را با اینکه حرفام ادامه داره 

                میگریم تا ببینی که همانم که ..............

               می گفت : ای کاش میشد سرنوشت را ازسر نوشت

               ووو ای کاش این دل پر رمزوراز/ نداشت ان همراز

 





وطن ....

یکشنبه 25 مهر 1389

....
......
این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست

این خاک چه زیباست ولی خاک وطن نیست

آن دختـــــــــــر چشم آبی گیسوی طلایی

طناز سیه چشــــــــــم چو معشوقه من نیست

آن کشور نو آن وطــــن دانش و صنعت

هرگز به دل انگیــــــــــزی ایران کهن نیست

در مشهد و یزد و قم و سمنان و لرستان

لطفی است که در کلگری و نیس و پکن نیست

در دامن بحر خزر و ساحل گیلان

موجی است که در ساحل دریای عدن نیست

 ر پیکر گلهای دلاویز شمیران

عطری است که در نافه ی آهوی ختن نیست

آواره ام و خسته و سرگشته و حیران

هرجا که روم هیچ کجا خانه من نیست

آوارگی وخانه به دوشی چه بلایی ست

دردی است که همتاش در این دیر کهن نیست

 ن بهر که خوانم غزل سعدی و حافظ

در شهر غریبی که در او فهم سخن نیست

 رکس که زند طعنه به ایرانی و ایران

بی شبه که مغزش به سر و روح به تن نیست

پاریس قشنگ است ولی نیست چوتهران

 ندن به دلاویزی شیراز کهن نیست


هر چند که سرسبز بود دامنه آلپ

چون دامن البرز پر از چین وشکن نیست

این کوه بلند است ولی نیست دماوند

این رود چه زیباست ولی رود تجن نیست

این شهرعظیم است ولی شهرغریب است

این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست


لحظه های باقی....

یکشنبه 25 مهر 1389

تو میروی و من فقط نگاهت میکنم
تعجب نکن که چرا گریه نمیکنم
بی تو یک عمر فرصت برای گریستن دارم اما برای تماشا ی تو همین یک لحظه باقی است.....
حالا من موندم و یه عكس از تو اونم لابلای خاطراتم  ....



*****************************************************

گلی چیدم فرستادم برایت

غضب کردی فکندی زیر پایت

اگر این گل ندارد قابل تو

تو از گل بهتری جانم فدایت




دل من تنها بود

یکشنبه 25 مهر 1389

 

دل من تنها بود


دل من هرزه نبود


دل من عادت داشت که بماند یکجا


به کجا؟


معلومست ، بدر خانه ی تو


دل من عادت داشت که بماند آنجا


پشت یک پرده ی توری


که تو هر روز


آن را به کناری بزنی


دل من ساکن دستان تو بود


دل من گوشه ی یک باغچه بود


که تو هر روز به آن مینگری


راستی دل من را دیدی؟

بیچاره دل من كه خوش است به آن دل 
آن دل 
آن دل 
آن دل كه خوش است به باران


کسی نفهمید........؟؟؟؟

یکشنبه 25 مهر 1389

کسی نمیفهمد ....... ؟؟؟

چرا غزل ها را کسی نمی فهمد

و مرگ زیبا را کسی نمی فهمد

 دل تو دریایی ولی چنین خاموش

سکوت دریا را کسی نمی فهمد

غزل فقط ماییم من و تو و این عشق

ولی غزل ها را کسی نمیفهمد

غزل که از دل بود چه ساده خندیدند

چرا دل ما را کسی نمی فهمد؟


چی شد اون اشکای لرزون که میشن شبا گریزون

وقت تنها موندن من توی این صدای بارون

مگه از من چی شنیدی که شدی ترانه ی باد

رفتی و نمونده از من چیزی در خاطر و در یاد

بگو تا خدا بدونه چی گناهه دل من بود

حسرت به تو رسیدن تا ابد همسفرم بود

ندارم چیزی به جز دل که بسوزه با نفسهات

تو نذار که دل ببینه دیگه مردم توی چشمات

میدونم صدای گریه دیگه اهنگی نداره

میدونم رسیدن صبح دیگه دلخوشی نداره

بیا تا نمیره این تن زیر سایه ی غریبه

تازه کن خاطره هامو اگه یادی مونده باتو

هنوزم میذاره این دل سر به شونه های بارون

تا نبینه هر شبش رو بی تو با چشمای گریون

حالا چی ، یعنی كجا ، برای چی؟

نگذار الی بی كس و تنها بماند ............ نگذار

****************



بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com


گر نیایی تا قیامت انتظارت می کشم

منت عشق از نگاه پر شرابت می کشم

ناز چندین ساله چشم خمارت می کشم

تا نفس باقیست اینجا انتظارت می کشم

 

تو که رفتی دیگه یاری ندارم

آخه جز تو که دلداری ندارم

شبا تنهام منم با خاطراتت

شده شبهام مثه چشم سیاهت

اون دوتا چشمی که صادق  و ساده بود

مهربونیت به من چه بی اندازه بود

حالا من میخوام که بخونم واست

بشه این دل و جون تیکه تیکه واست

بیا قلبم میزنه برای تو چه عاشقونه

بیا این دل تا ابد باهات میمونه

مثه بارون قطره قطره از نگاهت میبارم من

تو شبای تنهایی دوست دارم من

تو مثه رویای زیبا تو مثه خواب  و خیالی

کاش بدونی که میخوامت با همین دستای خالی

تو خیالم باتو تا به ابرا میرم ان دوتا دستت و تودستم میگیرم

اون دوتادستی که دور من حلقه زد

لبای ناز تو لبام و بوسه زد

بیا قلبم میزنه برای تو

چه عاشقونه

 بیا این دل تا ابد باهات میمونه

مثه مهتاب وقتی صبح میشه دلم برات میگره

کاش که مهتاب چشات هرگز نمیره

بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

cuore01مرحم بذار رو این دل آخه داره می سوزهcuore01

cuore01تو انتظــــــــار نشستم هنوزم که هنوزهcuore01

cuore01بگو دلم چه جوری می تونه باشه بی تو؟cuore01

cuore01تو حسرت بودنم واسه یه لحظـــــــه با توcuore01

cuore01حرفای من به جز تو راهی نداره جاییcuore01

cuore01من منتظر نشستم به من بگو کجایی؟cuore01

cuore01امانتت هنـــــــــــوزم می تپه توی قلبمcuore01

cuore01اگر که تو نیایی می میره بی تو نم نمcuore01

cuore01بیا، بمون، نمیره... این دلی که اسیرهcuore01

cuore01بدون که با تو بودن آغــاز یک مسیرهcuore01




نه دل دارم كه بشكنی
نه جون دارم كه فدات كنم
نه پای موندن منی 
نه میتونم رهات كنم
اینو بفهم عزیزم
میخام ولی نمیشه
دعا میكنم برات




گفتم که دوست دارم!!

یکشنبه 25 مهر 1389


بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com




گفت : می خوام یه یادگاری بنویسم تا همیشه برات بمونه ...

گفتم : كجا؟

گفت : رو قلبت ...

گفتم : می تونی؟

گفت : آره زیاد سخت نیست ...

گفتم : بنویس تا برای همیشه بمونه ...

یه خنجر برداشت ...

گفتم : این چیه؟

گفت : هیسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس .

ساكت شدم ...

گفتم:بنویس دیگه چرا معطلی ؟

خنجر رو برداشت و با قسوت تیز اون نوشت :

دوستت دارم دیوونه !!!

اون رفته خیلی وقته ... كجا ؟ نمی دونم .

اما هنوز زخم خنجرش یادگاری رو قلبم مونده ...

خدایا عشقم بر گرده

بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com


من می گویم:

گفتم كه دوستت دارم ، گفتی كه باور نداری
گفتم این كلمه را از حفظ نمی گویم از ته دلم می گویم ، گفتی دلم را نیز باور نداری
سكوت تلخی كردم و از ته دلم آه كشیدم. مدتی سكوت با چشمانی خیس
گونه ام خیس شد و قلبم شكسته
گفتی كه تو قلبم را شكستی ، گفتم كه قلبت شكسته نشد ، احساست در هم شكست
گفتی سكوت كن میخواهم گریه كنم ، من نیز سكوت كردم و با گریه تو نا آرام شدم و اشك ریختم


گفتی بی خیالی از اشكهایم ،چیزی نگفتم ، و باز سكوت و یك آه تلخ
گفتی كاش كه عاشق نمی شدم ، گفتم عاشقی همه این دردها را دارد
گفتی خسته شدی از همه كس ، گفتم من با تو می مانم
گفتی خیلی تنهایی ، گفتم كسی كه عاشق است تنهایی را نمی شناسد
و باز گفتی تنهایی ، گفتم كسی كه عاشق است قلب یارش باید همان تنهایی او باشد
گفتی كه این حرفایت تكراری است ، گفتم به جز تكرارش راهی نیست

گفتی كه آغوشت را میخواهم ، گفتم كه منتظر بمان عزیزم
گفتی كه شانه هایت را میخواهم ، دلم به درد آمد از دوری ات و به غم نشستم
گفتی كه تو از حرفهایم پریشانی ، گفتم حرفی نیست و حرفهایت شكنجه ای بیش نیست
گفتی كه لبخندی بزن ، گفتم كه حس لبخند نیست
گفتم با اینكه این كلمه تكراری است و با اینكه باور نداری باز میگویم كه دوستت دارم
چیزی نگفتی و سكوت كردی


گفتم كه دوستت دارم ، دوستت دارم و دوستت دارم و اشك از چشمانم سرازیر شدو باز چیزی نگفتی و به جای سكوت اینبار تو نیز مانند من اشك ریختی

بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com


دلم تنگه برات!!

یکشنبه 25 مهر 1389

 

گریه کردم تا بدونی

زندگی بی غم نمیشه

اگه دستامو بگیری

ازغرورت کم نمیشه 

بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com


پرواز

یکشنبه 25 مهر 1389

به یاد دارم هنوز…


به یاد دارم هنوز زیبایی و شیرینی بچگی را


به یاد دارم هنوز آن شور و حال زندگی را


به یاد دارم هنوز رسم وفاداری را


به یاد دارم عاشقی را


به یاد دارم هیاهوی زیبای زندگی در آرامش را


به یاد دارم های و هوی بازی های بچگانه را


به یاد دارم زندگی کردن را



.

.

.

چند شب پیش خواب دیدم رفتم مشهد…


یعنی میشه؟


...


بعضی وقتا احساس می کنم تخیلاتم زیادی داره اوج میگیره.

زیادی فکر می کنم.

زیادی از حقیقت دور میشم.

اما یه هویی سقوط می کنم و باز خودم رو در همون چاله ی همیشگی میبینم


"به امید پروازی بی سقوط"



پاییز

یکشنبه 25 مهر 1389

برگی از درخت افتاد

دلم لرزید

رنگ آسمان طلایی...

.

.

.

*رهایی از دنیا*

...

فریادی بر سر دادم

دل زمین لرزید



"دستان مرا بگیر"

"رهایم کن از این درد و رنج"

.

.

.

صدایم در هیاهوی درختان گم شده

بار دگر برگی به زمین افتاد

...من...

...آسمان...

...برگ درخت...

تنها

تنها

تنها



می خواهم گم شوم...

یکشنبه 25 مهر 1389

چه درد آور است این باریدنها

و كس نداندبا کدام تب

اینگونه می سوزم و می نوسیم؟!

چشم بر راه آمدن هایت

تو را در حلقوم تنهایی نالیده ام

زمزمه هایم را می شنوی؟؟

من از هزاره ی افسوسها می آیم

نشانی ام را از مهتاب بپرس!

در عمق تیره ی شب

در هر طلوع و غروبی چشم به راه توام...

بیصدا، نرم و خاموش

می خواهم در صحرای خیالت محو شوم

در پیچ و خم نگاهت غرق...

و دردهای كهنه ام را در زیر آسمانت

با فریادهای بیصدایم فریاد كنم

كاش بدانی چقدر نیاز به گم شدن دارم

آه...چه لذتی دارد در این نالیدنها

برای نداشتن تو...گم شوم...


تعداد کل صفحات: (2) 1   2   

فهرست وبلاگ

پیوندهای روزانه

آرشیو

نویسندگان

پیوندها

صفحات جانبی

نظرسنجی

    نظر شما درباره وبلاگ






آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

جستجو

آخرین پستها




class=txta>
Powered by WebGozar

http://www.Mlas.blogfa.com------->

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس